عشق

تعریف عشق واقعی

هسته اصلی درک یک زندگی سالم برای یک فرد بخشیدن و دریافت کردن عشق است. عشق اساس محکم همه رابطه انسانی است.

پروفسور لئو وسکالیا می‌گوید: که عشق یک رفتار عاطفی یاد گرفتنی است. بسیاری از ما چنان رفتار می‌کنیم که گویی عشق آموختنی نیست؛ و عشق در هر انسانی به صورت نهفته وجود داشته و بطور ساده فقط منتظر یک لحظه مرموز خاصی است که تمام شکوفه‌هایش به بار نشسته و ظاهر شود و بعضی برای همیشه منتظر این لحظه خواهند ماند؛ یعنی ما تمام عمر خود را در جستجوی عشق هدر می‌دهیم و عمر خود را پایان می‌دهیم بدون آنکه آن را بیابیم. انسان‌ها خلق شده‌اند تا با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و یاد بگیرند چگونه عشق ببخشند و دریافت کنند طرد شدن یک تنبیه بزرگ است.

سؤال این است که این روابط چگونه‌اند؟

روابط مثبت و تأیید شده لذتی بسیار دارند، ولی ضعف روابط، ناراحتی عمیقی بر جای

می‌گذارد. در حقیقت اکثر افراد در ابتدای روابط شاد و خوشحال هستند؛ و امیدوارند زندگی مثبت و عاشقانه و قابل قبول داشته باشند اما پس از مدتی دچار مشکل می‌شوند و می گویند طرف مقابل دوست داشتنی نیست نامهربان و خود رأی است؛ و اغلب همین نظر را هم طرف مقابل در مورد فرد دارد با این دیدگاه بدیهی است که زندگی آنها خراب نشود.

اما چرا چنین می‌شود؟

علت درک غلط از مفهوم عشق است. اکثر مردم دوست دارند روابط رمانتیک داشته باشند. اگر به این مورد تردید دارید به آهنگها، فیلم‌های تلویزیونی، داستان‌ها و رومانهایی که چاپ می‌شود نگاهی بیندازید. اغلب ماهیت عشق را نمی‌شناسند. اغلب فکر می‌کنند که عشق چیزی است که خود به خود پیدا شده و آن را موضوعی جادویی، وهیجانی و کاملاً خوشحال کننده می‌دانند؛ و این گونه فکر می‌کنند که عشق خودش به سراغ آدم می‌آید و آدمها در وجود آن دخالتی ندارند. این مرحله اول از عاشق شدن است؛ و افرادی که در عشق رومانتیک به سر می‌برند فکر نمی‌کنند که مرحله دیگری نیز وجود داشته باشد. مرحله بعد

ما گرفتار این تصویر غلط هستیم که فردی که ما او را دوست داریم فردی کامل و بی عیب و نقص است. فرد نمی‌تواند عیوب معشوق خود را ببیند. در صورتی که تمام دوستان و اطرافیان می‌توانند عیب‌های او را مشاهد کنند. مثلاً دوستاتان می‌گوید دقت کرده‌ای که او سه سال گذشته بیکار بوده است؟ و فرد در جواب می‌گوید باید به او فرصت بدهیم، او منتظر فرصت مناسب است.

در این مرحله هیجانی عشق، ما باورغلط دیگری هم داریم من بدون او نمی‌توانم زندگی کنم و اگر با این فرد نباشم خوشبخت نخواهم شد. در چنین افکاری تفاوتها دیده نمی‌شوند و یا نا چیز تلقی می‌شوند. ما فقط این را می دانیم که خوش هستیم و هیچ وقت اینقدر شاد

نبوده‌ایم و تصمیم می‌گیریم بقیه عمرمان را همین طور زندگی کنیم. هر روز از خواب بیدار می‌شویم فوراً به او فکر می‌کنیم و او تنها کسی است که با فکرش به خواب می‌رویم در تمام روز رفتارش را به یاد می‌آوریم به سختی تا دیدار بعدی تحمل می‌کنیم و می‌خواهیم همیشه با هم باشیم. رابطه عاشقانه در این مرحله نیازی به تلاش ندارد. ما با نیروی عظیم احساس عاشق بودن به طرف یکدیگر کشیده می‌شویم.

طبق آمار ۶۰ درصد کسانی که از رابطه بیرون می‌آیند در ارتباطشان با فردی دیگر به شکست مواجه می‌شوند. تا زمانی که آنها به حقیقت عشق پی نبرده‌اند نمی‌توانند بطور موفقیت آمیز پا به مرحله بعدی بگذارند.

تعهد و پایبندی

عشق به خودی خود دوام نمی‌آورد و نیاز به مراقبت و پرورش دارد، به سادگی ادامه پیدا نمی‌کند و نیازمند آن است که بر سر تعهدات خود نسبت به یکدیگر بمانیم. در این مرحله ما باید فعالیت‌های مهم بیشتری برای یکدیگر انجام بدهیم تا رابطه استوار بماند. اگر به رابطه و به خود متعهد نباشید توهمات کامل از یاد می رود دیگر آن شور و اشتیاقی که باعث می‌شد در ابتدا به طرف هم کشیده شوید و برای خوشبختی هم تلاش کنید اکنون کم رنگ می‌شود و به این نتیجه می‌رسید که باید به دنبال نیازهای خودتان باشید. نه امیال و نیازهای طرف مقابل و شروع می‌کنید از طرف مقابل که درخواستهای شما را برآورده کند و به تدریج به او تحمیل می‌کنید که کارهایی برای شما انجام دهد و وقتی متوجه می‌شوید که طرف مقابل خواسته‌های شما را رد می‌کند یا به آن بی توجه است از آن کناره گیری می‌کنید یا به شدت از او انتقاد می‌کنید. خشم شما یا انتقاد شما باعث دوریتان از هم می‌شود و بیان عشق در این مرحله سخت خواهد شد.

چگونه عشق خود را بیان کنیم؟

عشقی آگاهانه است، عشق ارادی است، عشق متعهدانه نیازمند فکرو عمل است. رفتار ما احساسات ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در حقیقت وقتی یاد بگیریم که عشق خود را با چه زبانی بیان کنیم فرد مقابل عشق ما را درک و متقابلاً با زبان عشق با ما صحبت می‌کند و نیازهای عاطفی ما را برآورده خواهد کرد. بیان عشق به دو عامل بستگی دارد:

دانش در مورد ماهیت عشق و عمل کردن در مورد عشق

 

مشکل اساسی اکثر انسان این است که طرف مقابل احساس می‌کند مورد دوست داشتن واقع نمی‌شود و فرد فقط تطاهر به دوست داشتن می‌کند. شما از خودتان می‌پرسید چطور او این احساس را دارد؟ من هر روز به او می گویم که دوستش دارم، همین طور هر روز از او تعریف و تمجید می‌کنم آیا می‌تواند احساس کند که دوستش ندارم؟ مسله این است که نتوانسته‌ایم زبان عشق طرف مقابل خود را متوجه شویم. او فکر می‌کند اگر مرا دوست دارد باید برایم کاری انجام دهد و به من کمک کند. اگر می‌خواهید عشق پایدار داشته باشید زبان عشق طرف مقابل را بشناسید و با آن زبان با او صحبت کنید.

 

اگر این مطالب برای شما مفید بود می‌توانید آن را با دوستانتان به اشتراک بگذارید.

1 پاسخ
  1. نگين
    نگين گفته:

    ممنون از مقاله خوبتون متاسفانه ما معنی و زبان عشق را بلد نیستیم و نمیخواهیم قبول کنیم اخه خودمون رو کامل میبینیم و دلمون میخواد همه چیز رو به ساده ترین شکل حل کنیم و این که همه چیز رو تقصیر یک نفر دیگر بیندازیم

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *